تبلیغات
حاصل عمر - بغض
 
یکشنبه 6 اسفند 1391 :: نویسنده : سیاوش سه نقطه
به نام خدا


سلام


امروز ساعت 17:40 بود که سوار ماشین دایی ام شدم و راه افتادیم به سمت مغازه شون. باید بهتون بگم که خدارو شکر توانستند با کار کردن، موفق بشند یک مغازه جدید توی یکی از مکان های پر تردد شهر اجاره کنند. در عین حال، مغازه قبلی شون رو هم دارند. اول رفتیم مغازه قدیمی و بعدش سمت مغازه جدید. 

دایی ام به من وعده کرده بود که میخوایم شام با خانمش و یکی از دوستانشون بریم بیرون و رستوران دایی هام  غذا بخوریم. بعد از خوردم غذا، چون تصمیم گرفتم برگردم، با دایی و بقیه خداحافظی کرده و راه افتادم.  ماجرای امروزم از اینجا شروع شد. 

خداروشکر مسیر شناس خوبی هستم. بعد از یکماه ، تقریبا میدونم که برای رسیدن از یک جای شهر به مقاصد مختلف چطوری باید سوار اتوبوس یا مترو بشم. ولی گهگاه دچار مشکلاتی  میشم. مثلا، در مترو ممکنه طرف دیگه قطار باز بشه و من مثل افراد خل و چل اشتباهی جلوی در بسته وایسم که برم بیرون!

البته مشکلی پیش نیومد. می خواستم برم برای خرید. ایستگاه بعد پیاده شدم و رفتم سراغ خرید هام. 

نمیدونم دچار این مشکل شده اید یا نه که یک دفعه، بدون هیچ دلیلی ، بغضتون بگیره. اینکه اونقدر ناراحت بشید از اتفاقاتی که اطرافتون هست و یا مشکلاتی که دارید و بدون هیچ دلیلی بغض کنید.  البته نه بغضی که باعث گریه باشه . یه بغض خفیف.  از بعضی مسائل ناراحت بودم. از اینکه پیش محضر خدا ، آنچنان که باید  باشم نیستم. از اینکه توی سنگاپور، شرایطم می تونست بهتر باشه. از اینکه گهگاه دایی هام به خاطر اینکه مذهبی هستم بهم تیکه میندازند. و خیلی مسائل دیگه. 

یادم اومد یک بار که اینطور شده بودم، کاری که کردم این بود که از خدا خواستم که درستش بکنه. از خدا خواستم که خوشحالم بکنه.  از امام زمان (عج) خواستم که خوشحالم  بکنه.  این دفعه هم خواستم و منتظر موندم. یک دفعه دلم خواست آواز بخونم. یعنی یه شعری بخونم  ولی با حالت آواز. شرو کردم ولی با خودم فکر کردم که زشته. تو آهنگ رو گذاشتی کنار( راست هم می گفت. تقریبا یک دو هفته ست ترک موسیقی کردم و دوست دارم که ادامه بدم چون موسیقی خیلی مسئله پیچیده ای هست). 

بعدش با خودم گفتم : تو که می خوای آواز بخونی، دعای « الهی عظم البلاء...» رو  همونطوری که آقای فرهمند می خونه بخون. من به خاطر سابقه موسیقی که دارم، دعا هارو همونطوری که خونده میشند یاد می گیرم. لینکش رو گذاشتم که گوش کنید. شروع کردم به خوندن. دقیقا با همون لحن و با همون سرعت. 
نمیدونم چی شد ولی تمام اون حالت بغض از بین رفت. انگار در داخلم یه چیزی پخش شد و بغض رو از بین برد یا اینکه بغض بود که داخلم ترکید. اینا مهم نیست. مهم اون حالت آرامش بود که بعدش داشتم. خیلی خوب بود.  همونجا آقای فرهمند رو دعا کردم که چقدر حالم رو دگرگون کرد. و خدا رو هم شکر کردم که خاطر این نعمت. 

لطف خدا رو دیدید؟ من دیدم.  باید بخواید که بشه. و از خدا هم بخواید.  چی بهتر که برای امام زمان(عج) دعا بکنید.


التماس دعا





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 17 آذر 1396 16:51
Everyone loves what you guys tend to be up too. This sort of clever work and exposure!
Keep up the wonderful works guys I've included you guys to blogroll.
جمعه 24 شهریور 1396 14:06
No matter if some one searches for his required thing, therefore he/she desires to be
available that in detail, so that thing
is maintained over here.
یکشنبه 13 اسفند 1391 00:09
علی داره می نویسه. از تهران!

خوشحالم که تعدادی پست می بینم که در این وبلاگ هست و من نخوندم. چند پست زیبا که باید با حوصله الان بخونمشون.

امیدوارم غم و دلتنگی هات همگی به خوبی و گشایش ختم بشن
پنجشنبه 10 اسفند 1391 00:46
سلام
می خواستم بگم قدر این حس هاتون رو بدونید ... من متاسفانه همچین حس هایی رو تجربه نکردم تا حالا ،ولی به نظرم باید از اون تجربه های تاب باشه
راستی یه سوال که اگه حوصله داشتید جواب بدین : چرا موسیقی رو ترک کردین ؟

+ یه چیز جالب :
نمی دونم آقای مجتهدی رو می شناسید یا نه ... ایشون یکی از عالمای روزگار بودن که خیلی خیلی شیرین صحبت می کردن و الان هم بعضی سخنرانیاشون رو تلویزیون میذاره
ایشون تو یکی از سخنرانیاشون می گفتن که ما دو تا روایت در مورد استحابت دعا داریم که با هم در ظاهر تضاد دارن
یکی اینه که خدا دعای آدم خوبا رو زودی مستجاب می کنه و دعای آدم بدا رو مستجاب نمی کنه - و یه روایت دیگه اینه که خدا دعای آدم خوبا رو زود مستجاب نمی کنه جون از دعاهای اونا و اینکه اونا برای خواسته هاشون به درگاه خدا متوسل می شن لذت می بره و از اونور هم دعای آدم بدا رو زود مستحاب می کنه که برن و دست از سر خدا بر دارن
بعد خودشون گفتند که این تضاد چیه و آخرش دعای کی مستجاب می شه و ...
در جواب این سوال گفتن این همون اصل خوف و رجا در دین هست و این دو روایت و تضاد ظاهریشون به خاطر اینه که آدما همواره خوف و رجا داشته باشن و نه با استجابت دعاهاشون مغرور بشن و نه با استجابت نشدنش نا امید

الان که کلی تایپ کردم به این نتیجه رسیدم که شاید خیلی به موضوع پست شما خیلی ربط نداشت ، ولی دلم نیومد پاکش کنم :))

همین دیگه
موفق باشید
التماس دعا ...مخصوصا در زمان هایی که از این تجربه های خوب رو دارید
سیاوش سه نقطهسلام

مرسی از نوشته تون.

در مورد موسیقی در پست بعدی مطلبی رو نوشتم که بخونید.

التماس دعا
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


حاصل عمر
زندگی را بهتر بفهمیم
درباره وبلاگ

من یکی هستم مثل افراد دیگر جامعه. تلاش می کنم که دنیایی که زندگی می کنیم رو بهتر بفهمم. اصول اعتقادی ام رو بهتر بفهمم. و در این مسیر لذت ببرم.

مدیر وبلاگ : سیاوش سه نقطه
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :