تبلیغات
حاصل عمر - جسارت
 
شنبه 18 تیر 1390 :: نویسنده : سیاوش سه نقطه


به نام خدا

سلام

هنوز یاد نگرفتم برای دفاع از اعتقاداتم و باور هام ، خاضر باشم جلوی دیگران و عزیز ترین کسانم بایستم.

به نظرم این سخترین امتحانی هستش که  آدم باید جلوی خداوند پس بده و از معدود امتحاناتی هست که می دونی خدا داره ازت میگیره.

امشب رفته بودیم هواخوری: من و برادرم و اقوام نزدیکمون.  از این کار ها قبلا ها زیاد می کردیم: دور هم جمع بشیم و بریم بیرون. همبرگری، ساندویچی ، پیتزایی بخوریم بعدش هم بریم توی پارکی جایی دسته جمعی بگیم و بخندیم. 

ولی نه من آدم قبلی هستم و نه دیگران. آدم دوست نداره که اعتقاداتش به سخره گرفته بشه و یا دست انداخته بشه. این یکی از چیز هایی هست که من رو عمیقا ناراحت می کنه و حتی در جا هایی ممکن هست باعث بشه از کوره در برم. 
ولی اکشب، شبش نبود که عصبانی بشم. سعی کردم که تحمل منم و به دیگران احترام بذارم. 

اتفاقی افتاد که شاید به نظر خیلی ها عادی باشه. و اگر خدا یه جوری من رو متوجه نمی ساخت، برای من هم.

یکی رفت غذا بخره. صف طولانی بود . روند پیشروی آن بسیار کند. همین یکی اونجا چند تا رفیق داشت. صحبت کرد و غذای من رو زودتر از موعد گرفت . به قول خودش و یا توی ذهنش زرنگی کرده. 

آیا این غذا خوردن داره؟یک گاز زدم و یک لحظه حالم بد شد. فکر این زد به سرم که من استحقاق این غذا رو دارم؟ این غذا حلال هست؟ آیا غیر از اینه که من بدون احترام گذاشتن به حقوق دیگران الآن این غذا رو می خورم؟

برای ناراحت نکردن دیگران، خودم رو زدم به نخوردن : نمی تونم بخورم، بعدا می خورم و... . ولی از آنجایی که در نهایت باید می خوردم ، با تخمین زمانی که ممکن به نوبت من برسه ، غذا رو شروع کردم به خوردن. با این ترس  و نگرانی که آیا این غذا حلال هست یا نه.


شما جای من بودید چی کار می کردید؟ 
این عدم جسارت من  بود که نتونستم صریحا مخالفتم رو اعلام بکنم. ترس از اینکه سرزنش بشم . ترس از اینکه اوقات خوش دیگران رو به هم بزنم. ترس از اینکه ناراحت کنم و پس زده بشم. 

مسجی رو به یکی فرستادم. این حرفا رو توش زدم و امیدوارم که من رو درک کنه . 

والسلام




نوع مطلب :
برچسب ها : شکایت،
لینک های مرتبط :


شنبه 25 شهریور 1396 10:08
Right here is the perfect webpage for anyone who wants to find
out about this topic. You realize so much its almost hard to argue with you (not that I really would
want to…HaHa). You definitely put a fresh spin on a subject that has been written about for decades.
Great stuff, just wonderful!
شنبه 14 مرداد 1396 15:09
This is my first time pay a quick visit at here and i am in fact happy to read everthing at one
place.
چهارشنبه 23 فروردین 1396 04:36
Hey! This is kind of off topic but I need some help from
an established blog. Is it difficult to set up your own blog?
I'm not very techincal but I can figure things out pretty fast.
I'm thinking about setting up my own but I'm not sure where to start.

Do you have any tips or suggestions? Cheers
چهارشنبه 7 دی 1390 05:17
سلام وفت بخیر امیدوارم هستم که همیشه روزی برسه که انسانها یه محکمه کوچیک توی دلشو داشته باشن و پیوسته خودشون رو محاکمه کنن و در مورد اعمالشون نظر بدن نه اینکه مثل اکثر مردم که کباده اصلح بودن بکنن بدون بررسی ودقت بینی عرض به خدمت من یه جورائی توی مخمصه ای مثل شما هستم که رنگم متفاوت از اطرافیانم هست اما چه سود که باید سوخت و ساخت در این راستا 1اگر ببینم شخصی گوش شنوا داره باهاش بحث میکنم یعنی امکان داره که حرفم روش تاثیر بذاره در غیر این صورت ساکت2-سعی میکنم در حالت سکوت یا به عبارت ملموس تر زیر ابی کارهای اعتقادیم رو پیش ببرم و این در و اون در نمیزنم و خودم رو مدعی جلوه نمیدم تا اطرافیان رو نسبت به خودم حساس کنم 3-اموراتم رو اهم و مهم میکنم وقتی میبینم که عقیدش رو اصلاح نمیکنه که هیچ پا فشاری من هم باعث میشه که صمیمیتمون خدشه دار بشه رعایت صمیمیت رو ارجح میدونم واز اون اولش زبونم رو قفل میکنم مثلا اون مورد غذای شما4-در زندگی افراط و تفریط هر دو ضرر داره حتی مربوط به دین و اخلاقیات در قران اومده خیر الامور اوسطها بهترین امور متعادل ترین انهاست پس تو چیزهای کوچیک گیر نکنیم وبه چیزهای بزرگ اهمیت بدیم مثلا چه جوری علیرغم تفاوت فکری با دیگران مدارا کنیم که در خصوص این سوال موارد فوق الذکر رو رعایت میکنم *** پس خودمون رو مدعی جلوه ندیم چون اگر از یه عده بهتر می فهمیم عده ای هم هستند که بهتر از ما میفهمند ونهایتا صمیمیت ها را فدای عدم نتیجه گیری ها نکنیم شاید شاید اگر ما هم در وضعیت وشرایط ما بودن مثل ما فکر میکردن و بر عکس *** با صلح و صفا زندگی کردن ومردن خود کارنامه درخشانی است***
شنبه 18 تیر 1390 16:05
سلام
من اگه بودم همین کار شما رو می کردم صبر می کردم و تخمین می زدم که مثلا کی نوبتم می شه بعد می خوردم.
واقعا همین طوره...
می دونید خیلی وقت ها نمی شه آدم اون اعتقادی رو که داره به زبون بیاره مخصوصا جلو کسانی که خیلی دوسشون داره و دوستی عمیقی از قدیم با هم داشتند. ممکنه اونا عوض شده باشن و ما تغییراتی کرده باشیم ولی چیزی که اهمیت داره دوستی قدیمیه (اینو مامانم همیشه می گه) گرچه من خودم شاید خیلی زود از کوره در برم و ناراحتشون کنم ولی دوست ندارم اینطور باشم.
نیازی نیست جلوشون وایستید لااقل من اگه وایستادم پشیمون شدم شما می تونید راه خودتونو برید والبته با شوخی هم شاید بشه بهشون گوشزد کرد ولی من امتحان نکردم.
بعضی وقت ها آدم برای دفاع از اعتقاداتش مجبوره تاوان سنگینی رو پرداخت کنه مثل دست دادن یک موقعیت که مدت ها منتظرش بوده.
شنبه 18 تیر 1390 12:22
سلام
واسه منم زیاد پیش میاد، حتی توی تفکرات اجتماعی. گاهی لازمه که آدم به صراحت حرف خودشو بزنه و روی اعتقادش اگر درست هست بمونه ولی یه سری جاها هست که اگر حرفت رو بنی باعث رنجش آدمایی میشی که خودش خیلی عذاب اورتر میشه.
یه دوست خیلی نزدیک دیروز ازم خواست که براش یه سری از سریال قهوه تلخ دانلود کنم چون نمی خواستم این کارو انجام بدم بهش گفتم که دوست ندارم وقتی خودشون گفتن دانلود نکینن این کارو انجام بدم ازم ناراحت شد ولی خوب کاریش نمی تونستم بکنم در عوضش دفعه ی بعدی می دونه مدل اخلاقی من تو حالتای مشابه چیه.
این اتفاقیم که براتون پیش اومد به نظرم میشد راحت گفت که ترجیح میدم تو صف باشم و نوبت خودمو رعایت کنم همه جای دنیا آدمای خوب به وقت دیگران احترام میذارن و همینطور نظم.
موفق باشید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


حاصل عمر
زندگی را بهتر بفهمیم
درباره وبلاگ

من یکی هستم مثل افراد دیگر جامعه. تلاش می کنم که دنیایی که زندگی می کنیم رو بهتر بفهمم. اصول اعتقادی ام رو بهتر بفهمم. و در این مسیر لذت ببرم.

مدیر وبلاگ : سیاوش سه نقطه
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :