تبلیغات
حاصل عمر
 
چهارشنبه 3 تیر 1394 :: نویسنده : سیاوش سه نقطه

سلام علیکم 


طاعات و عبادات قبول 

از این به بعد قصد دارم مطالبم را در وبلاگی جدید شروع کنم. 

اگر نظری در این مورد دارید، بفرمایید
التماس دعا 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 3 تیر 1394 :: نویسنده : سیاوش سه نقطه
به نام خدا


سلام علیکم 

طاعات و عباداتتون مورد قبول درگاه حق تعالی

این اولین پست این وبلاگ هستش.  چرا تصمیم رفتم که یک وبلاگ جدید شروع بکنم؟ به نظرم اومد که بخوام دوره جدیدی از پست هارو شروع بکنم. پست هایی که کمی عمیق تر از پست های قدیمی هستند. ضمنا، اگر فکر می کنید که بهتره وبلاگ قبلی رو ادامه بدم،‌مشکلی نیست. این کار رو هم می تونم بکنم. لطفا نظرات خودتون رو توی قسما «نظرات» وارد کنید. 



حالا این مشکل چی هستش؟ واقعیت اگر مشکل بزرگی محسوب نمی شد، تمایلی هم به بیانش نداشتم. 

ماجرا از اینجا شروع میشه که اخیرا من با خانمی وارد مباحثه شدم. برای اینکه من یه ذره آشنایی بیشتری نسبت به این فرد پیدا بکنم. البته باید به دوستان بگم که این قضیه کاملا با آگاهی خانواده طرفین داره انجام می گیره و فکر نکنید که همینطوری بلند بشم  یا یکی صحبت بکنم!

وقتی در باب ازدواج با یکی صحبت شروع میشه، معمولا، باید یه سری سوالات بین طرفین رد و بدل بشه برای بهتر فهمیدن روحیات، عقائد ، اخلاقیات و عادات. به صورت کلی اگر بخوام بگم،‌ طرفین باید همدیگه رو محک بزنند تا بفهمند که «هم کفو» همدیگه هستند یا خیر.

داشتم توی یک وبسایتی ( اگر اشتباه نکنم سایت شبکه سه سیما)‌ در مورد معیارهای انتخاب همسر مطلبی رو می خوندم. گفته بود که اولین قدم در بحث ازدواج این هست که فرد خودش رو انتخاب بکنه.   برای من ، این حرف تازه ای بود. هیچ موقع،‌اونطوری که توی این پست نوشته بود، به این قضیه فکر نکرده بودم. یه لحظه باید با خودمون فکر بکنیم:
  •  آیا خودمون رو برای ازدواج انتخاب می کنیم؟
  •  آیا اهداف و انتظاراتی که از زندگی خودمون داریم مشخص هستش؟ 
  • آیا می دانیم که به چه جیزهایی توی زندگی علاقه مند هستیم و از چه جیزهایی بیزاریم؟
  • آیا از نظر فکری و مذهبی، خط فکری مشخصی را دنبال می کنیم؟ آیا تلاشمون رو کردیم که حداقل توی اصول اعتقادی خودمون رو به حد مطلوبی برسونیم؟
  • چقدر مطالعه داریم؟ در مورد مسائل روز،‌ در مذهبمون، در علم  و ...
اینا سوالات خیلی جدی ای هستند. همه مون باید این سوالات رو توی خودمون حل کرده باشیم و بدونیم که چه جایگاهی در تک تک آنها داریم. 
وقتی این سوالات رو توی خودمون پاسخ بدیم، وقتی سر میز مذاکره(!) می شینیم، طرفین راحت تر می توانند همدیگه را بفهمند و ببینید که «هم کفو» هستند یا خیر. علاوه بر این، انسان همیشه به یک خودشناسی نیاز داره. اینکه بتونه خودش رو تحلیل بکنه و نقاط ضعف و قوتش رو در بیاره. 

وقتی انسان انتظاراتش از زندگی مشخص باشه، براش مشخص میشه که می خواد پولش رو در چی خرج بکنه، کجای این دنیای خاکی میخواد زندگی بکنه، چه جور همراهی توی زندگی اش می خواد، چه دوستانی برای خودش انتخاب می کنه، چه شغلی می خواد برای خودش داشته باشه و ... 


این پست رو نوشتم که کسانی که تا خالا به این مساله فکر نکردند، لطفا فکر کنند. اگر هم فکر  و مدون کردید، احسنت. 






نوع مطلب :
برچسب ها : ازدواج، دغدغه، زندگی،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 13 اردیبهشت 1394 :: نویسنده : سیاوش سه نقطه

به نام خدا


سلام علیکم 


امیدوارم حالتون خوب باشه. 
دیروز ۱۳ رجب بود....لذا عیدتون هم مبارک!!

دیروز جای شما خالی جشنی داشتیم. البته واقعیت فضای معنوی جشن بسیار پایین بود و بیشتر به یه کردهمایی همراه با بازی و پذیرایی بیشتر شبیه بود. مخالف هستم ولی از آنجایی که باید جوری خدمتگذاری هم بکنم، به ناچار بقیه دوستان را همراهی می کنم. شب سیزده رجب، یعنی جمعه شب هم برنامه ای در محل حسینیه الزهرا سلام الله علیها هم برکزار شد که به نظرم از نظر درجه معنوی خیلی خوب بود و واقعا نشاط رفت. جالب بود که هر دو شب به صورت ناگهانی مجبور شدم برای حضرت امیر المومنین علی علیه الصلوه و السلام شعر خوانی کنم. توفیق :)


و اما...چرا افکارم مشوش هستش. البته باید بگم که الآن افکارم به اندازه قبل خیلی مشوش نیست. تشویش خاطرم در حال حاضر باز به مساله تنهایی بر میگرده... ولی در درجه ای متفاوت. فکر می کنم تقریبا یک یا دو هفته پیش بود. داشتم با خودم در مورد مساله ازدواج و همچنین بحث عفت پیشه کردن فکر می کردم که این فکر به سرم زد: من که اینقدر دارم تلاش می کنم و به این در و اون در می زنم که کسی رو برای خودم پیدا بکنم، اگر پیدا نکنم چی؟ اگر خداوند قسمت کرده باشه که من تنها باشم و توی همین تنهایی زندگی بکنم، اون موقع چی؟ اگرچه در لحظه اول خیلی فکر سنگینی و غمناکی هستش ولی اگر قرار بر است هست، چی؟ آیا قراره که همیشه حسرت بخورم؟ آیا قراره که هی فکرم رو آزرده بکنم که چرا این نشد و چرا اون نشد؟

به این نتیجه رسیدم که باید با این واقعیت کنار بیام که ممکنه شرایط مناسب برای ازدواجم و به طور کلی،‌ برای پیدا کردن یک نفر دیگه دیرتر از اونی خواهد بود که انتظار دارم. و لذا باید صبر کنم و در در عین حال، عفت ورزم:
وَلْیَسْتَعْفِفِ الَّذِینَ لَا یَجِدُونَ نِكَاحًا حَتَّىٰ یُغْنِیَهُمُ اللَّـهُ مِن فَضْلِهِ...(آیه ۳۳ سوره نور)
و كسانى كه امكانات زناشویى نمى‌یابند، باید عفت بورزند تا خدا آنها را از كرم خویش بى‌نیاز گرداند. 


خیلی سخته ولی از طرفی ذهنم راحت تر هستش. «ترس» از آینده ندارم. شاید برای من،‌ این آزمونی برای توکل باشه. اینکه این امر را به خداوند بسپرم و در عین حال براش تلاش بکنم. 



التماس دعا





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 14 دی 1393 :: نویسنده : سیاوش سه نقطه
به نام خدا


خوانندگان محترم این وبلاگ، 

سلام علیکم 


امیدوارم که حالتون خوب باشه،‌نماز و روزه هاتون قبول درگاه حق باشه،زندگی تون پر از شادی باشه و منتظر امام زمان (عج) باشید...

می خواستم برای خودم و بقیه خوانندگان کمی در مورد حال و هوای این روز های خودم بگم. اینکه چی می گذره. چه کار هایی می کنم. به چه چیزهایی فکر می کنم. 


در دنیای کاری خودم، مشغول نوشتن گزارش مربوط به دفاع پروپوزال خودم هستم و اگر خدا بخواد هفته دیگه دفاع دارم. شاید بگم که این نقطه، بعد از دفاع تز، مهمترین و سخترین قسمت دوره دکترا هر فرد باشه. البته هر دوره سختی ای داره ولی معمولا در پی اش شیرینی و حلاوت خاص خودش رو  هم به دنبال داره.

چند هفته پیش رفته بودم موترآل کانادا که در یکی از مهمترین کنفرانس های زمینه تحقیقاتی خودم شرکت کنم. مقاله نداشتم،‌فقط رفته بودم شرکت کنم. سخترین قسمت این سفر پرواز طولانی اش بود: رسما کانادا اونور دنیاست! ولی تنوع خوبی بود که شاید بهش نیاز داشتم. با اینکه این شهر توی کاناداست ولی  باز هم وقتی مردم با هم صحبت می کردند، چیزی نمی فهمیدم چوم زبان اصلی مردم این شهر فرانسوی هستش. همه انگلیسی بلد هستند  و از این جهت مشکل نداشتم. ضمنا، دغدغه ای برای پیدا کردن غذای حلال در نزدیکی محل کنفرانس داشتم که با وجود یک فست فود لبنانی در طبقه زیرین کنفرانس به خوبی و خوشی حل شد. توی این مدت ( ۷ روز)‌ تقریبا ۴ روز  برف سبکی می بارید. تقریبا دو سالی  می شد که برق درست حسابی ندیده بودم. اگر بپرسید که آیا هوا سرد بود، جواب میدم که سردی هوا خوب بود ولی سوزی که به دنبالش می اومد استخوان سوز بود. با اینکه ایام اربعین در آنجا بودم، ولی الحمد لله جامعه شیعه اونجا اونقدر گسترده هست که می تونستم بین چندین مجلس انتخاب کنم و شرکت کنم. نهایتا برای شب و روز اربعین به موسسه امام خویی رفتم. خلوتی که آنجا داشتم من رو وانمود کرد که کمی بیشتر به خودم فکر بکنم. شرکت در کنفرانس هم مجبورم کرد که به آینده خودم فکر کنم. از اینکه می خوام چی کاره باشم. کجا می خوام کار بکنم. چقدر می خوام درگیر کار باشم و چقدر می خوام مشغول کار های معنوی. اصلا، معنویت توی زندگی ای که دارم برای خودم انتخاب می کنم، در کجا قرار می گیره.


در مورد بحث ازدواح هم که بله.... هنوز مجردم متاسفانه. واقعیت تا حد زیادی دستم کوتاهه. یا کسی رو نمیتونم اینجا پیدا کنم و یا کسی بهم معرفی نمیشه. 


اخیرا متوجه شدم که از نظر خلقی ( نه از نظر اخلاقی) تعادل ندارم. بعضی موقع ها خوشحالم ولی اکثر موقع ها با خودم غمگین هستم. شاید مهمترین دلیلش این هست که بعضی موقع ها از خودم راضی نیستم. بعضی موقع ها هم هست که انتظاراتی که  از خودم دارم رو برآورده نمی کنم. البته ممکنه بگید که شاید به خودم سختگیری می کنم. باید بگم که بله، سختگیری می کنم چون دوست دارم بهتر بشم و وقتی می بینم که نمیشم، ناراحتم. از طرف دیگر،خیلی وقت هست که احساس کمبود محبت حس می کنم. خب، باید بگم که من آدمی هستم که تا حد زیادی احتیاج به محبت دارم  و در مقابل، به دیگران هم محبت می کنم ولی اون احساس عاطفی و نزدیکی که نیاز دارم توی زندگی ام باشه، ندارم و خیلی البته خیلی وقته که ندارم. توی خونه که با دوستانم هستم، فقط در حد هم صحبتی با همدیگه هستیم ولی متاسفانه در همین مقدا باقی می مونه. با توجه به این مسائل یکی از راه حل هایی که برای رهایی از گرفتاری می بینم،‌ایجاد رابطه نزدیک با یک نفر هست.


خوشحال میشم که نظراتتون رو بگید

التماس دعا
اللهم عجل لولیک الفرج




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 24 شهریور 1393 :: نویسنده : سیاوش سه نقطه
بسم الحکیم


سلام علیکم 



در یکی از پست های قبلی، یکی از خوانندگان محترم  از من درخواست کردند که کمی هم از روز های خوب بنویسم. روز هایی که غمی ندارم و یا اینکه اتفاقات خوب برای من می افته. 

معمولا آخر هفته ، یا روز یکشنبه یا شنبه، تصمیم می گیرم خونه بمونم. توی خونه جدیدم این تمایل خیلی در من بیشتر شده. شاید یه ذره بیشتر در مورد خونه ام صحبت بکنم ،‌متوجه میشید چرا. 

الآن که میگم خونه ام،‌منظورم این نیست که خونه مال خودم باشه. خونه اجاره هست و ا سه نفر از بچه های ایرانی به صورت مشترک ازش استفاده می کنیم. از نظر اقتصادی و موقعیتی برامون با صرفه بود که چنین خونه ای رو بگیریم. 
نوع خونه ای که گرفتیم به اصطلاح سنگاپوری ها condo هست. شبیه اپارتمان های خودمون هست با این تقاوت که کمی خصوصی تر هستند. استخر داریم، اتاق ورزش داریم، هر کی اتاق خودش رو داره، پذیرایی بزرکی داریم، آشپزخونه داریم و غیره. ولی از تمام این ویژگی هایی که براتون گفتم شاید ویژگی ای که از همه بهتر هست به نظرم، آب و هوای منطقه و همچنین موقعیت اتاق من هست. 

جالبه که بدونید که درطول روز و شب جهت باد در سنگاپور عوض می شود. در طول روز این جهت  جنوب به شمال هست و دقیقا در جهت عمود به پنجره من :).
در طول روز ، در هوای ۲۶-۳۰ در حه سنگاپور، امکان نداره که کولر روشن بکنم. حالا می دونید که چه چیز هایی می چسبه؟  اینکه توی روز توی اتاقم نشستم و مشغول کار هستم و یکدفعه که نسیم خنک میاد توی اتاق و حال و هوای من رو عوض می کنه :). دور و بر ساعت ۴ هم این باد معمولا بیشتر میشه. فکر کنید که آدم ناهار خورده، چشماش سنگین شده و باد اینطوری هم می وزه... مگر میشه به چیزی غیر از خواب بعد از ظهری هم فکر کرد!؟!؟ 

باد یک طرف، موقعی که این باد با هوای بارونی ترکیب میشه، یک طرف دیگه...


خواستم که کمی دلتون رو شاد بکنم. امیدوارم موفق شده باشم.
الحمد لله به خاطر نعمت هایی که خداوند در اختیار ما گذاشته.







نوع مطلب :
برچسب ها : روز خوب، سنگاپور،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 10 شهریور 1393 :: نویسنده : سیاوش سه نقطه
بسمه تعالی و بذکر ولیه

سلام علیکم 

دو تا از دوستانم اخیرا برای تحصیل به خارج از کشور رفته اند. یکیشون از من خواست که کمی نکات عملی براش بنویسم. بعدش فکر کردم چرا برای همه این تجربیاتم رو نگم. متن زیر ، متنی هست که براشون نوشتم. امیدوارم بتونید استفاده بکنید:



سلام علیکم 


امیدوارم حال هر دوتون خوب باشه.

از آنجایی که شما دو نفر خیلی برای من عزیز هستید و مثل برادر من می مونید، دلم هم نمیاد که رهاتون بکنم.

دوست دارم که تا جایی که اجازه دارم، کمکتون بکنم. البته اگر شما بخواید که کمکتون کنم. 


محمد یه سوالی ازم پرسید و یا بگم که یه چیزی ازم خواست. ازم خواست که براش یه برنامه منظم عملی ارایه بدم.

می تونم ارائه بدم ولی باید بگم که فکر نکنید که راحت هست. باید از خدا بخواید که بتونه بهتون توفیق بده که این کار رو بکنید و همچنین خودتون هم اراده کنید که انجامشون بدید. راه، راه سختیه. اگر قرار بود آسان باشه که دیگه آزمون و ابتلا نبود. این رو فراموش نکنید. 


۱-توی دوران تحصیلتون، به مشکلات به مشکلات فراوانی برخورد خواهید کرد. کارتون جواب نمیده، فشار روحی و جسمی بهتون وارد میشه، استاد بهتون فشار میاره، احساس تنهایی خواهید کرد و خیلی چیزهای دیگه.
توی این جور مواقع باید سعی بکنید که یاتون باشه که برای چی دارید درس می خونید و اینکه هدفتون چی هست. مسلما اگر هدف دنیایی برای خودتون داشته باشید، ارضاتون نخواهد کرد. تلاش کنید هدف متعالی برای خودتون داشته باشید. در این جور مواقع، توسل و توکل یادتون نره ولی توسل و توکلی که بر اساس علم باشه. تلاش بکنید که دانشتون رو مورد این دو مسئله زیاد بکنید. 
از این مسئله اصلا غافل نشید. تلاش کنید تا زمانی که فشار روتون نیست خودتون رو برای فشار آماده بکنید. ذهنتون رو آماده کنید که چطوری باید فکر بکنه. اگر این کار رو نکنید، افسرده خواهید شد. 

۲- برای خودتون یک روتین مذهبی روزانه داشته باشید. مثلا کاری که من می کنم این هست که بر اساس گفته یکی از علما ، هر روز صبح یا هر موقغ که از خونه میرم بیرون صوات می فرستم و یک جا می ایستم و دعای اللهم کن لولیک می خونم. بعدش توی راه یکی از دعا هایی که حفظ کردم رو برای خودم می خونم. توی نماز هام تلاش می کنم سوره های مختلف می خونم. تلاش می کنم قنوت نماز هام با همدیگه فرق داشته باشه و اکثرا مربوط به امام زمان(عج) باشه.
با خودتون شرط بکنید که توی زمانهایی که در مسیر رفت و آمد هستید و یا اینکه خارج از محل کار هستید، یک دعایی را یاد بگیرید.  اگر خواستید، من چند دعای کوتاه پیشنهاد میدم که یاد بگیرید. خیلی مهم هست که وقت بذارید و معنی دعاهایی که می خونید رو یاد بگیرید. مثلا، من زیارت آل یاسین و دعای بعدش توی برنامه ام هست که یاد بگیرم. شرح زیارت و دعا هم توی اینترنت پیدا کردم و انگیزه ام بیشتر شده. 

۳- خیلی تلاش کنید که در طول هفته توی مراسم مذهبی شرکت بکنید و یا حتی خودتون برگزار کننده مراسم مذهبی باشید.
دلیل اینکه میگم حتما شرکت بکنید این هست که حال معنویتون به خاطر اطرافیان و کارتون در طول هفته کم می شود. باید تلاش بکنید که با این مراسم مذهبی خودتون رو refresh کنید. ضمنا، مزیت این گردهمایی های مذهبی این هست که باعث میشه که اولا با افراد مختلف آشنا بشید و دغدغه های اونها رو بفمید و همچنین برای خودتون سوال مطرح بکنید تا در طول هفته برید بررسی کنید. مثلا توی فلان دعا براتون سوال پیش میاد. میرید توی اینترنت می گردید و این باعث میشه که هم معلوماتتون بیشتر بشه و هم اینکه بتونید مفاهیم عمیقتری رو یاد بگیرید. 
مراسم مذهبی هم نباید صرفا جلسات علمی باشه. می تونید دعا برگزار بکنید. برای شروع کار می تونید دعای کمیل رو شب جمعه ها دسته جمعی بخونید. من میرم با شیعیان اینجا این کار رو می کنم. شما هم شیعیان شهر محل اقامتتون رو شناسایی کنید و در مراسمشون شرکت کنید. 

۴- سعی کنید در مناسبت های مذهبی مخصوصا اعیاد غدیر و نیمه شعبان و عزاداری های محرم فعال باشید. به طرز عجیبی براتون آرامش بخش خواهد بود. مسئولیت بپذرید و تمام کمال براش وقت بذارید. 
غدیر نزدیکه. در جریان کار های غدیر باشید و از بچه های محل اقامتتون بخواید که شما رو در جریان برنامه هاشون بذارند. 

۵- سخنرانی ها زیادی تو اینترنت هست که می تونید استفاده بکنید. برنامه سمت خدا رو توی تلویزیون ایران دیده بودید؟ آدرس اینترنتی اش اینه: samtekhoda3.ir .  صوت تمام برنامه هاشون رو آپلود می کنند. می تونید روزانه به اندازه ۴۰ دقیقه گوش بکنید. خیلی کمکتون می کنه. 
همچنین، توی یوتیوب  کلی کانال های مذهبی هست. عضوشون بشید و به پست های روزانه و یا پست های قبلی شون گوش بدید. 

۶- در بحث های مذهبی تون ، اگر چیزی رو نمی دونید در موردش اظهار نظر نکنید و حتما برید مطالعه بکنید. اگر سوال دارید حتما مطرح بکنید ( توی جمع یا از اساتیدتون یا از من ) ولی در عین حال خودتون هم دنبایش بگردید. فکر نکنید که همه چیز رو بلدید!! آن کس که نداند و نداند که نداند....
نظر خودتون رو بگید ولی تاکید کنید که نظر خودتون هست و باید بیشتر مطالعه بکنید. کلی آدم هستند که در طول تاریخ به مسایل مختلف پاسخ دادند. برید با نظراتشون آشنا بشید و نهایتا برای خودتون جمع بندی بکنید. 

۷- تلاش کنید یک منبع تذکرات اخلاقی پیدا بکنید و در اونها اندیشه بکنید. ببینید که چه چیزی ندارید و چه چطوری باید اونها رو توی زندگی روزمره تون رعایت بکنید.
می تونید از وصیت پیامبر (ص) به ابوذر (ره) شروع بکنید. 

۸- به آهنگ های مذهبی گوش بکنید. اگر خواستید بهتون لینک میدم. موسیقی خیلی مسئله مهمی هست که خیلی توی روحتون تاثیر میذاره. سعی بکنید موسیقی های مشکوک رو کنار بذارید. آدم اگر بخواد با خدا باشه، اگر بخواد با امام زمان(عج) باشه، باید یک رنگ بگیره. 

در آخر باید بگم که توفیق و سلب توفیق دست خداست. از الله -سبحانه و تعالی- بخواید که راهنماییتون بکنه. و از امام زمان(عج) بخواید که دستتون رو بگیره. البته امام زمان (عج) موقعی می تونه دستتون رو بگیره که دستتون رو دراز کرده باشید. 


التماس دعا
اللهم عجل لولیک الفرج 







نوع مطلب :
برچسب ها : خارج، مشکلات خارج از کشور، تجربیات دینی، مشکلات مذهبی، نکات عملی،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 6 مرداد 1393 :: نویسنده : سیاوش سه نقطه
بسم الله الرحمن الرحیم



سلام علیکم 


یک مورد که فکر می کنم باید برای خوانندگان محترم وبلاگم بیان بکنم این هست که بنده ممکن هست اینجا حرفام رو راحت بزنم، راحت درد و دل بکنم، راحت شکایت بکنم و چیز های دیگه. ولی فکر نکنید که تصمیماتم و رفتارم با تفکرات یکسان هست.  شاید رک تر بگم: نمی خوام فکر بشه که من آدم ضعیفی هستم. من مثل بقیه آدم ها دغدغه دارم و خیلی موقع ها برای حل مشکلاتم ‌پستی توی وبلاگم میذارم. 


افراد لایه های مختلفی دارند. لایه های مدهبی، لایه های احساسی، لایه های فکری و غیره. من هم به طبع آدمی زاده هستم. 






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 23 تیر 1393 :: نویسنده : سیاوش سه نقطه
بسمه تعالی و بذکر ولیه

سلام علیکم


نماز و روزه های همه دوستان قبول درگاه حق تعالی باشه ان شاء الله.


نمی دونم تا حالا چند بار در مورد ازدواج توی بلاگم صحبت کردم. می تونم حدس بزنم که ابتدایی ترین نوشته هام در این رابطه بوده.
هر دفعه در مورد موضوعی خاص صحبت کرده ام: یکی در مورد مشکلاتم با خانواده ، یکی در مورد اینکه همسرم دوست دارم چطور باشه و چیز های محتلف. 

این دفعه می خوام در مورد یک موضوعی صحبت بکنم که اخیرا باهاش مواجه شدم.

مدتی پیش ( قبل از عید و نیز بعد از آن) دوستانم و همچنین خانواده ام اقداماتی برای معرفی خانم به بنده انجام دادند. مثلا خانواده ام فردی رو پیشنهاد دادند که بعد از تحقیق فهمیدم که خیلی به درد من نمی خوره. مورد دیگری رو یکی از دوستان نزدیکم معرفی کرد که اگر چه مورد بسیار خوبی بود ولی از نظر اعتقادی جای کار داشت ( و من از نظر اعتقادی خیی حساس هستم). نهایتا یک تفر دیگر هم  توسط یکی از دوستان خوبم معرفی شد که به دلیل اختلاف سن و عدم تطابق بعضی از خواسته ها موفقیت آمیز نبود. 

تقریبا یک ماه پیش بود که از این قضیه خیلی خیلی ناراحت بودم. اینکه من باید چطوری یک فردی رو پیدا بکنم که هم به درد من بخوره و هم اینه خانواده ام راضی باشند و مشکلاتی که سر موارد قبلی بوجود آمد پیش نیاد. پس از مدتی فکر کردن به این نتیجه رسیدم که اولا به امام زمان (عج) توسل کردم که ایشون برای من کسی رو پیدا بکنند و دست اون فرد رو توی دست من بذارند. ثانیا اگر موردی بهم معرفی شد، اولین موضوعی که  باهاشون صحبت خواهم کرد، امام زمان (عج) و خدمت به ایشون باشه. 

اخیرا موردی رو توی جمع سنگاپور دیدم( ضمنا به خوانندگان خانم باید بگم که هیچ قصد اهانتی ندارم وقتی از لفظ "مورد" استفاده می کنم). با خودم گفتم که شرایطش پیش اومده، برو از دوستات بپرس که آیا قصد ازدواج دارند یا نه و یا اصلا سنت می خوره یا نه. در این فکر بودم که یک دفعه ترس برم داشت: نکنه من صحبت بکنم و فرآیند خوب پیش نره... اون موقع ممکنه رابطه من یا طرف با دوستانشون بد بشه. یا اینکه باهاشون صحبت بکنم و بعد به دلیل اعتقادی بیام قضیه رو به هم بزنم. یا اینکه که این فرد اصلا می تونه شرایط کنونی من در سنگاپور رو قبول لکنه با نه. یا اینکه خانواده ام قبول می کنند که این کار رو بکنند یا نه.  و خیلی موارد دیگه...

هیچ موقع برای مسئله ازدواجم ترس نداشتم. حداقل قدیم اینطور نبود. می دونم که باید توکل بکنم. می دونم که باید توسل بکنم. ولی با این حال ترس عجیبی برم داشت. حتی خواستم با یکی از دوستانم مطرح بکنم، نتونستم. چون ترسیدم از اینکه کار های پیش بره جلو و من نتونم خانواده ام رو راضی کنم. 

خلاصه، احساس می کنم به اون سن رسیدم که مردان ترس از ازدواج دارند و در عین حال می دونند که باید اردواج بکنند به زودی.

تنها راه چاره ای که برای خودم می تونم در نظر بگیرم اینه که به خدا و ولیش اعتماد بکنم. اعتماد بکنم که اگر نیتم خالص باشه، خدا روزی دهنده هست و مسائل رو درست پیش می بره جلو.


شب های قدر از چهارشنبه شروع میشه .سرنوشت یکسال انسان قراره توی این شب ها نوشته بشه. ...ان شاء الله بتونیم استفاده بکنیم. 

التماس دعا




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 8 اردیبهشت 1393 :: نویسنده : سیاوش سه نقطه

بسم الله الرّحمن الرّحیم

بی تو در محفل ما شور و صفایی نبود 
بر دل ما به خدا عقده گشایی نبود

ای سراپا همه دیدن به جز از دیدن تو
درد هجرانِ تو را هیچ دوایی نبود

دلِ بی برگ و نوا را به نوایی برسان 
که بدون تو مرا برگ و نوایی نبود

یا بن الزّهراء العجل

یوسف زهرا العجل

یوسف فاطمه باز آی که بی حسن رخت
بزم تاریک مرا نور و ضیایی نبود

ما گدایان همه داریم به ناز تو نیاز
گر بیایی تو درین دهر گدایی نبود

از غم فاطمه بی تو همه جا بزم عزاست
چون تو آیی همه شادند و عزایی نبود

گر بگیری ز عدو دادِ دل فاطمه را 
شیعه را بهتر ازین لطف و عطایی نبود

یا بن الزّهراء العجل

یوسف زهرا العجل


طالب خون خدایی و خدا یاور توست
غیر تو منتقم کرب و بلایی نبود

خرّم آن روز که لب را به سخن باز کنی
خوش­تر از صوت تو ای دوست صدایی نبود

 

یا بن الزّهراء العجل

یوسف زهرا العجل


http://www.sedghi.ir/fa/images/stories/downloads/mourning/imam-mahdi/bi_to_dar_mahfel_e_ma.mp3





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


به نام خدا

 

 

سلام 

 

در این نوشته اومدم که کمی درد دل بکنم.

 

مدت 16 ماه  هست که در یک کشور غریب مشغول به تحصیل هستم. مسلما مشکلاتی دارم که در ایران نداشته ام و یا مشکلاتی در ایران داشته ام که در اینجا بیشتر شده است. البته اگر بخواهم جانب انصاف را هم رعایت بکنم، مشکلاتی در ایران داشته ام که در اینجا دیگر ندارم!!

 

 

ولی خب، آدم باید از مشکلاتش حرف بزنه تا شاید یه ذره از بارشون کم بشه. همچنین، تجربه نشان داده وقتی احساساتت رو به نوشته در میاری، می تونی راحت تر تحلیلشون بکنی. حالا شاید بپرسیدمشکلاتت رو برای چی با ما، یعنی خوانندگان محترم، در جریان می ذاری؟! دو دلیل اصلی براشون دارم: یکی اینکه چندین نفر به یک موضوع فکر بکنند، راحت تر میشه از بین افکار بهترین رو در اورد و یا اینکه میشه از افکار ایده گرفت. دلیل دوم اینه که خیلی از آدما هستند که ممکنه مشکلات من رو داشته باشند. بعضی موقع ها اشتراک گذاشتن این جور مطالب، برای اون آدما یه دلگرمی هست که توی این دنیا، تنها کسی نیستند این مشکل رو دارند. از طرفی، بعضی آدما هم هستند که این مشکل رو به صورت خفیف در خودشون دارند و تصور نمی کنند که چه مشکلاتی رو براشون در پی خواهد داشت. با خوندن نوشته من این افراد می تونند فکری به حال خودشون بکنند...

 

حالا مشکل من چی هست؟ امروز داشتم به همین موضوع فکر می کردم. اینکه این "مشکل" یه دونه هست یا تجمعی از مشکلات هست خودش زیر سواله.

 

شاید سوالی که پیش بیاد اینه کهحالا از کجا می دونی که مشکل داری!؟!؟

 

خدا رو شکر می کنم که حد اقل در جایی قرار داده که بتونم بفهمم که اون کار هایی می کنم ، حداقل کار های روزمره و عادی، کدومشون درست هست. این هم به لطف اموزه های دین هست (قرآن و اهل البیت(ع) ). ولی دلیل ایجاد مشکلاتم این هست که کار های درست رو انجام نمی دهم. البته باید این اشکال رو هم ازم گرفت که آیا بعضی کار های درست در توانم هستند که بتونم انجام بدم یا اینکه انتظار بیش از حد از خودم دارم. جوابم اینه که می دونم که همشون در توانم هستند. همه رو می تونم انجام بدم ولی انجام نمیدم

 

سوال بعدی که باید کردخب، اگر کار های درست رو انجام نمیدی، چرا انجام نمیدی؟ آیا نمی تونی انجام بدی یا اینکه کار های دیگه ای می کنی؟

 

سوال خوبیه. شاید جدی ترین سوال همینه. مگه دارم چی کار می کنم که نمی تونم. خودم رو چطوری مشغول می کنم که نتونم به کار های درست برسم.

شاید با کمال تاسف باید بگم که ولگردی می کنم. ولگردی یعنی چی؟ یعنی اینکه اگر چیز جالبی رو توی ذهنم داشته باشم، میرم سزاغش و علی الخصوص توی اینترنت،  دنبالش می گردم. یا اینکه در وسط روز دلم می خواد که یه فیلمی یا سریالی رو ببینم. با اینکه با خودم گفتم که باید آخر روز اون رو ببینم ولی از روی کنجکاوی و از روز هیجان دیدن اونها، کارهام رو ول می کنم و میرم اونهارو نگاه می کنم. شاید اسم این رو بشه اعتیاد گذاشت. ولی اعتیاد به چی؟ 

الآن که فکر می کنم، من اعتیاد به اطلاعات دارم. اعتیاد دارم به اینکه همه چیز رو بدونم. یعنی دنبال دانش بگردم .یکی از  مشکلات اینجاست: وقتی که من دنبال دانش میرم، دنبال راحترین راه های برگرفتن اون دانش میرم و لذا برای اون دانش فکر نمی کنم. مثل یه ماشینی میشم که می خواد کشف بکنه ولی فقط برای کشف کردن کشف می کنه نه برای چیز دیگر. اینه که یکی از کار های درست، مثل کتاب خوندن، رو که باید مرتب انجام بدم کنار گذاشتم و مشغول اینترنت گردی شدم

 

جالبه بدونید که برای نوشتن متن بالا، چندین بار رفتم توی اینترنت چیز های مختلفی رو نگاه کردم( چیز هایی که بی ربط بودند) و بعد دوباره برگشتم که متن رو بنویسم. اینه که شاید که یکی از دلایل مشکلاتم اینه که روز موضوعی که جلوی خودم هست تمرکز ندارم. حالا این عدم تمرکز از کجا تاشی میشه.... از اعتیادم به اطلاعات

 

یکی از چیز هایی که اعتیادم به اطلاعات و همچنین اتصال دائم به منبغ اطلاعاتی باعث شده این هست که همه چیز برام باید خیلی سریغ پیش بره. یه جور هایی میشه گفت که تاب و تحملم برای انجام کار با آرامش و همچنین با فکر  خیلی کم شده

 

مسئله اینجاست که در موقعیت هایی مثل الآن می تونم مشکلاتم رو بنویسم و حای می تونم راحت بهشون فکر بکنم ولی موقعی که درگیر کار میشم و دور عدم تمرکز کردن بر می دارم، تمومه. انگار من دیگه اون آدم قبلی نیست. انگار کسی دیگه شدم. فکرش رو که می کنم، یه رفتار کاملا بچه گانه هست به اینکه دوست ندارم از کاری که می کنم دست بردارم و میخ میشم.

 

شاید تمام این مقدمات رو چیدم تا این سوال اصلی رو بپرسم: حالا اینارو که می دونی. می دونی داری از کجا خنجر می خوری. می دونی که ضعفت کجاست. چطوری می خوای حلش بکنی و چطوری می خوای رفتار بکنی که این مشکلات کم رنگ تر بشند؟

همینه... مشکل دیگه همینه. اینکه روی مشکل تمرکز نمی کنم. شاید دلیل اصلیش اینه که آرامش فکری ندارم. آرامش فکری نداشتنم در این مقطع زمانی بیشتر به خاطر موضوع دکتراست. سال اول و دوم دکترا خیلی مقطع حساسی محسوب میشه. آدم دنبال این هست که خودش رو ثابت بکنه. دوست داره دست بذاره روی چیزی و انتظار داره طلا باشه. همین میشه که استرس داری.

 

ولی یه چیزی هست اینجا که دل من رو کباب می کنه. یه چیزی هست که همه بیشتر من رو آزار میده و می دونم تا این مشکل رو حل نکنم، هیچ جای کارم درست نمیشه. هر چقدر اینور و اونور هم بزنم که مشکلات بالا رو بخوام حل بکنم، نمی تونم.

مشکلات بالا زیادند ولی اولین قدم راه حل که فراموش می کنم و تمرکز نمی کنم روش، فقط یه کلمه ست:

توکل...

ان شاء الله در پست های بعدی بیشتر صحبت می کنم.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 28 بهمن 1392 :: نویسنده : سیاوش سه نقطه
به نام خدا


سلام 

خیلی وقت هست که آپدیت نکردم.

دلیل هم ندارم که چرا این کا رو کردم. کوتاهی کردم. ببخشید


وقتی که میای خارج از کشور و توی محیطی قرار می گیری که آزادی اندیشه بیشتری برات وجود داره، خیلی از خصوصیاتی که نمی تونستی توی ایران داشته باشی یکهو رو میشه. البته باید بگم که شاید برای خیلی ها این بارز نباشه ولی اینطوری میشه. درواقع جبر محیط از روت برداشته میشه تا حدی.
حالا این برداشته شدن جبر محیط می تونه مثبت یا منفی باشه. و این مسئله خیلی منحصر به حوزه خاصی نمیشه. شاید مذهبی باشه، شاید جسمانی باشه، شاید اخلاقی باشه و چیزهای دیگه. 

حالا من می خوام روی مذهبی انگشت بذارم: اینکه آدم از یه محیط نسبتا مذهبی به محیط ماتریالیستی پا می ذاره، نباید خدا رو فراموش بکنه. خدا یه چیزی هست که ثابته. ولی با این حال، به خاطر متاثر شدن از محیط، آدم باید مرتب به خودش تذکر بده.

آیات "لئن سئلتهم" آیات عجیبی هستند. آیاتی هستند که توضیح میده که با اینکه افراد می دانند که خدا کی هست، ولی به دلایل مختلف فراموش می کنند:

2. وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ لَیَقُولُنَّ اللَّـهُ فَأَنَّىٰ یُؤْفَكُونَ ﴿العنكبوت: ٦١﴾
3. وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّن نَّزَّلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَحْیَا بِهِ الْأَرْضَ مِن بَعْدِ مَوْتِهَا لَیَقُولُنَّ اللَّـهُ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّـهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا یَعْقِلُونَ ﴿العنكبوت: ٦٣﴾
4. وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ لَیَقُولُنَّ اللَّـهُ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّـهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا یَعْلَمُونَ ﴿لقمان: ٢٥﴾
5. وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ لَیَقُولُنَّ اللَّـهُ قُلْ أَفَرَأَیْتُم مَّا تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّـهِ إِنْ أَرَادَنِیَ اللَّـهُ بِضُرٍّ هَلْ هُنَّ كَاشِفَاتُ ضُرِّهِ أَوْ أَرَادَنِی بِرَحْمَةٍ هَلْ هُنَّ مُمْسِكَاتُ رَحْمَتِهِ قُلْ حَسْبِیَ اللَّـهُ عَلَیْهِ یَتَوَكَّلُ الْمُتَوَكِّلُونَ ﴿الزمر: ٣٨﴾
6. وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ لَیَقُولُنَّ خَلَقَهُنَّ الْعَزِیزُ الْعَلِیمُ﴿الزخرف: ٩﴾
7. وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَهُمْ لَیَقُولُنَّ اللَّـهُ فَأَنَّىٰ یُؤْفَكُونَ ﴿الزخرف: ٨٧﴾


ان شاء الله بتونیم همیشه متذکر این مسئله بشیم، خدا کیست و کجاست، چی کاره ماست.


التماس دعا 





نوع مطلب :
برچسب ها : مذهبی، آیات، قرآن،
لینک های مرتبط :


شنبه 12 مرداد 1392 :: نویسنده : سیاوش سه نقطه
به نام خدا



سلام

عید همگی مبارک باشه( البته با تاخیر دو هفته ای). ان شاء الله همه در پناه خداوند و زیر سایه امام زمان(عج) زندگی بکنید و هر چه خیر و خوبی هست نصیبتون بشه. 

آیا می دانستید که... عید فطر و عید قربان هر دو تعطیلی رسمی در سنگاپور هستند؟ من هم اولش خیلی باورم نمی شد ولی وقتی محیط اینجا رو ببینید می فهمید که خیلی بی راه هم نیست. شاید بیش نیمی از جمعیت کارگری و همچنین کارمندی در سنگاپور را مردم مالزی-الاصل، پاکستانی، بنگلادشی( کشوری با اکثریت مسلمان)  و دیگر کشور های  مسلمان تشکیل می دهند. 

الحمد لله  توانستیم یک ماه رمضان دیگر را درک بکنیم. البته باید بگم که این ماه رمضان توفاوت های زیادی با ماه رمضان های دیگر فرق داشت: مراسم احیا خانه دوستان، فضای سنگاپوری رمضان، دکترا، مجردی و غیره همه و همه تاثیرات خود را بر روی این ماه رمضان گذاشتند.  باید اعتراف کنم که از ماه رمضان اون استفاده ای که باید می بردم، نبردم. ولی با این وجود از تمام ماه رمضان یه چیز به من چسبید: شب های قدر. شاید دلیل  اصلی اش هم این بود که شب قدر و اهمیت اون رو مطالعه کردم و یا توسط اساتیدم به من آموزش داده شد.  حاضر نبودم از دستش بدهم.

یکی از دوستان عزیز خواننده در نظرات پست گذشته یه مطلبی رو گذاشتند. اگرچه مخاطب مطلب این نظر  من و  مشکلات من بود ولی اگر ایشون اجازه بدند می خوام در یک پست اون رو برای تمام خوانندگان بلاگ بذارم. 

شاید یکی از مشکلات همیشگی من این بوده که کنجکاو بودم.  توی همه چنبه های زندگی. توی درسم توی گشت و گذارم. و البته در اینترنت گردی. 

مشکل اصلی اینترنت گردی این هست که همیشه مطالب جذاب میشه پیدا کرد. اینکه چه چیزی برای افراد جذاب تعریف می شود هم به نوع خود فرق می کند. مثلا یه نفر می تونه جذاب رو در فیلم تعریف بکنه، یکی در ورزش خاص مثل فوتبال یا بسکتبال ، یکی می تونه توی آشپزی تعریف بکنه و ... . البته یه سری اینترنت گردی ها هم هست که خیلی می تونه مفید باشه مثلا گشتن در مورد دوای یک درد یا برای یه مطلب علمی. من همه اینهارو انجام میدم و از همه بدتر ، به خاطر اینکه علاقه زیادی به کارتون و وفیلم دارم، وقت زیادی رو نگاه کردن این در اینترنت می گذرونم.
بعضی موقع ها مثل اعتیاد می مونه. اینکه جذب میشم که اون کار رو بکنم. 


یه دعایی هست به نام دعای شاکین که مناجات دوم از مناجات خمس عشر امام سجاد(ع) هست. وقتی اون رو می خونم، کاملا احساس می کنم که دارم به خدا شکایت نفسم رو می برم. 

خدایا دعای خیر من و تمام دوستانم را مستجاب کن !


والسلام





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 2 مرداد 1392 :: نویسنده : سیاوش سه نقطه
به نام خدا



سلام به همه افرادی که این بلاگ رو دنبال می کنند. طاعاتتون قبول درگاه حق تعالی باشد، ان شاء الله



امروز 15 رمضان هستش. روز مبارکیه. ولادت حضرت امام حسن مجتبی (ع).این روز رو به همه و همچنین ساحت مقدس امام زمان (عج) تبریک عرض می کنم.


حالا بریم سراغ اصل مطلب... سوالی که از توی ذهنتون الآن داره میگذره اینه که این سه نقطه دوباره چه اتفاقی افتاده که اومده و  اینجا داره می نویسه. 
واقعیت اینه که هفته ای چندین بار یاد بلاگم می افتم. یاد اینکه چقدر خوب هستش که آدم یه جایی رو داشته باشه که بتونه خودش رو ابراز بکنه. بتونه اون چیزی که از توی ذهنش می گذره رو بنویسه. گاهی همین نوشتن ها بعضی از مشکلات رو برای آدم  راحت جلوه میده: مشکلاتی که ممکنه اونقدر توی ذهنمون می مونند و مثل سرطان رشد می کنند تا اینکه تبدیل به غولی میشند. ولی وقتی می نویسیم، این غول کوچیک میشه و راحت تر میشه باهاش دست و پنجه نرم کرد. توی سرطان شیمی درمانی می کنند، من هم برای حل مشکلاتم بلاگ درمانی می کنم!


تقریبا 8 ماه از زمانی که به کشور کوچکی در جنوب شرقی آسیا برای ادامه تحصیل مهاجرت کردم، می گذرد. 8 ماه ! الآن که با خودم دارم میگم، خیلی زیاد به نظر می رسه...! از موقعی که اومدم اینجا، مشکلاتی که قبلا داشتم، پر رنگ شده اند. چرا؟ چون اینجا خودم هستم. می دونید مثل چی میمونه؟ مثل مسئله شناسایی سیستم. وقتی که سیستمی داشته باشیم که چندین ورودی و چندین خروجی داشته باشه، اگر کنترل روی همه ورودی ها نداشته باشیم، نمی تونیم راحت از روی خروجی بفهمیم که سیستم چه مشکلی داره. ولی اگر تعدادی از ورودی هارو قطع بکنیم، این کار راحت تر انجام میشه. شرایط من هم توی سنگاپور اینطوری شده. مشکلاتی که قبلا داشتم رو الآن می بینم، و می تونم بفهمم که مشکلات از خودم بوده، نه از دیگران و یا از محیط. 
خیلی موقع ها شده که مشکلات رو انداختم تقصیر بعضی از از عوامل  خارجی. اگرچه اون عامل خارجی تاثیرگذار بوده ولی الآن می فهمم درصد زیادی از عامل ایجاد مشکل خودم بودم. حالا ممکنه بپرسید این خودم خودم که دارم میگم چی چی هست حالا؟ منظورم عاداتم هست، نحوه تفکراتم هست، اینکه زمانهای خودم رو چطوری صرف می کنم. اینکه در این مسیر و پر پیچ و خم و زندگی کدوم وری و چطوری حرکت می کنم. 

سوال بعدی: چه مشکلی داشتم که الآن هم دارم؟

توی پست های بعدی می نویسم




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 15 خرداد 1392 :: نویسنده : سیاوش سه نقطه
به نام خدا


سلام


توی مدتی که از پست قبلی ام می گذرد، خیلی موقع ها خواستم بنویسم ولی دستم به نوشتن نمی رفت. الآن تصمیم گرفتم که بنویسم.


عنوان پستم معلومه. درد های خارجی. برای کسانی که خارج نیستند، شاید کمتر درک کنند.

بعضی از مسائل هستش که در داخل ایران دیده نمیشند و یا بهتره بگم که پوشیده میشند ولی در خارج از کشور دیده میشند.

داشتم فکرش رو می کردم که رسما مشرک شدم. شرک یعنی چی؟ یعنی اینکه برای خدا چیزی رو معادل قرار بدی. من هم همینطور شدم. گهگاه اونقدر مشغول کارهام میشم، که خدا رو فراموش می کنم. اسلام رو فراموش می کنم. وقتی که از فضای کارم و یا بیکاری ام میام بیرون، خیلی ناراحت میشم. وقتی که به امام زمان(عج) فکر می کنم، میبینم که چه قدر برای من غریبه هستند. بعضی اوقات میبینم سر دو راهی انتخاب هستم: راهی که عقلم به من نشون میده و راهی که شیطان و نفسم به اون امر می کنند. و متاسفانه می بینم وقتی که راه دوم رو انتخاب می کنم.

خداروشکر اینجا دوستان زیادی رو پیدا کردم. دوستانی که حاضرند برای قرآن دور هم جمع بشند. دوستانی که حاضرند هر روز برای اینکه با هم باشند، دور هم جمع شوند. دوستانی که حاضرند برای خواندن دعای کمیل، مسافتی طولانی رو طی بکنند و در یک محفل دو دیگران جمع شوند. 

ولی دوستان تا حدی می تونند مشکل رو حل بکنند.خیلی از مشکلات به خاطر مسائل دیگست. مسائلی مثل کنترل خود. مسائلی مثل ورع. مثل تقوا. مثل حیا. واینها باید حل بشند. 

شاید بدترین چیزی که می بینم و خیلی ناراحت میشم اینه که وقتم چطوری در اکثر مواقع به بطالت میره  در صورتی که خیلی کارها می تونستم با این وقت بکنم. چقدر می تونستم کتاب های مفید بخونم. چقدر می تونستم سخنرانی گوش بدم. چقدر می تونستم قرآن بخونم. چقدر می تونستم دعا بکنم. 

ولی افسوس که چقدر در حق خودم بدی کردم. 


مسائل دیگه ای هم هست. شاید برای من راحت نباشه بگم. چیزهایی که یه ذره مردونه میشه ولی به نظرم بد نیست اشاره بکنم بهشون:
1- تنهایی یکی از مسائلیه که خیلی روی آدم تاثیر میذاره. مخصوصا روی افرادی مثل من که خیلی رفیق باز و اهل دوست دختر  و مخ زنی (!) نیستند.
2- مسئله پوشش در سنگاپور یکی از چیزهایی که آزارم میده. ماهیتا هوای اینجا شرجیه و خیلی از افراد لباس های کوتاه و بدن نما می پوشند.
3- بعضی از اوقات برای حفظ روابط مجبورید بعضی از مسائلی که خلاق باور های اخلاقی  هست رو  چشم پوشی بکنی مثلا رفت و آمد ها و یا خورد و خوراک 

این جور مسائل هم دردهای خارجی هستش.  این درد ها با در اولی خیلی خیلی رابطه دارند و باید راهکاری برای اونها پیدا بکنم. خیلی خوشحال میشم که دوستان خواننده نصیحت و توصیه بکنند. 

ولی با وجود اینها، با وجود تمام درد ها، هنوز امید دارم. هر روز که بیدار میشم تلاشم رو می کنم که از دیروزم بهتر باشم. کارهای اشتباهی که دیروز انجام دادم رو امروز انجام ندم . جلوی خدا روسیاه نشم. کفر نعمت نکنم.

دعا بکنید بتونم مبارزه بکنم










نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 29 فروردین 1392 :: نویسنده : سیاوش سه نقطه
به نام خدا


سلام


سرم شلوغه. واقعا معذرت می خوام که دیر به دیر این صفحه رو به روز می کنم.



فردی با لحنی بسیار اصرار آمیز از من درخواست کردند که در مورد اولویت خواسته خدا بر خواسته خودم بنویسم.

شاید مواردی بیش از تعداد انگشتان دست در این مورد در بلاگم نوشتم. ولی خوبه که چیز هایی که تازه باهاشون مواجه شدم رو ذکر کنم. 


اخیرا با مشکل بزرگی مواجه شده ام. مشکلی که افرادی مثل من به راحتی با آن مواجه می شویم. دلیلش هم اینه که جز زندگی روزمره ما حساب میشه. این مشکل بزرگ، اعتیاد به اینترنت و فیلم و سریال هستش. 

واقعیت باید بگم که چیز کوچکی هم نیست. وقتی که مشغول هر کدوم از اینا میشم و بعد از گذر مدتی از جلوی اون پا میشم، متوجه میشم که حد اقل دو ساعت از زندگی من صرف نگاه کردن به یک مانیتور و بازی کردن با یک موشواره گذشته. نه گذشتنی که مفید باشه بلکه گذشتنی که هیچ بازدهی ندارد. گهگاه این مسئله باعث میشه که نه تنها نمازم قضا بشه بلکه باعث بشه تا دیروقت بیدار بمانم و نتونم صبح به موقع بیدار بشم.

ایجاست که باید از خودم بپرسم: آیا این هست زندگی من؟ آیا من برای چنین چیزی آفریده شدم؟  این همه نشون میدم که من شیعه امیر المومنین(ع)  و منتظر امام زمان(عج) هستم ، این همه اصرار دارم که بقیه اشتباه می کنند و راهی که من پیش گرفتم درست هست، آیا اینه؟

اینجاست که باید به خودم بیام. باید بفهمم که از کجا دارم ضربه می خورم. اینترنت، فیلم، سریال و کارتون همشون چیزی هستند که من دوست دارم به اونها سرگرم بشم. اینها چیزی هستند که دلم می خواد . البته شاید بعضی موقع ها دلم نمی خواد بلکه نفسم به اونها گرفتار شده. شهوت همینه. چیزی غیر از این نیست. 

حالا چطوری باید این مشکل رو حل بکنم؟ شاید اولین قدم صیانت باشه. اینکه مواظب باشم . هر جای پایم رو نگذارم. هر وقتی هر کاری که دوست داشتم انجام ندم . با هر کسی نگردم. عادت های خوبم ر ونگه دارم . عادت های بدم رو کم کم ترک کنم. 

ولی انگیزه ام برای این کار ها چی باشه؟ چه انگیزه ای بالاتر از رضای خدا. ولی فراموش نکنیم که ذکر این مسئله هم باید عادت شود. 



یک چیز مهم هم به نظرم باید این وسط بگم. توی فرآیند اصلاح خودمون، باید از بالا به خودمون نگاه بکنیم. از جایی که می خوایم باشیم و نیستیم. اون موقع است که می تونیم بفهمیم که چه چیزهایی ما رو از سیر در مسیر الهی دور می کنه و چه چیز ما رو به اون نزدیک می کنه.

و السلام 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 16 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
حاصل عمر
زندگی را بهتر بفهمیم
درباره وبلاگ

من یکی هستم مثل افراد دیگر جامعه. تلاش می کنم که دنیایی که زندگی می کنیم رو بهتر بفهمم. اصول اعتقادی ام رو بهتر بفهمم. و در این مسیر لذت ببرم.

مدیر وبلاگ : سیاوش سه نقطه
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :